الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
168
الغدير ( فارسى )
- حضرتش فرمود : چون به آسمانها بالا شدم ، مشاهده كردم فرشتگان با گوشهء چشم نگرانند . - سوى شخصى كه ميان من و او پرده افتاد ، به خاطر عظمتى كه از او در خاطر نشست . - گفتم : اى دوست من جبرئيل ! اين كيست كه فرشتگان به دو خيره شدهاند ؟ گفت : بشارتت باد . - گفتم : بشارت چيست ؟ و اين كيست ؟ گفت على همان مرد پسنديده كه خدايش به افتخارات بركشيد . - بدين خاطر ، فرشتگانش مشتاق ديدار شدند و خدايش با اين صورت نمودار ساخت . - رسول خدا مشتاقانه سوى او شتافت و چهرهء چون گلش را بشناخت . « 1 » و از سرودههاى اوست اين غديريه ، چنان كه ابن شهرآشوب در كتاب خود آن را آورده است : - نه اين است كه روز غدير ، رسول خدا ، هنگامى كه تمام مردم گرد آمدند ، به خطبه برخاست . - گفت : هركه را من رهبر و سرورم ، اين على پس از من سرور و رهبر اوست ، ولى آنان نپذيرفتند . - اگر زمام خلافت را به ابو الحسن هادى امم مىسپردند ، جهان را بس بود و راهها امن . - ولى آن يك با سينهء پركين منتظر فرصت است و آن ديگرى بر شتر سوى بصره مىتازد . « 2 » و از قصيدهء ديگرش اين چند بيت است كه ذيلا ملاحظه مىشود : - رسول خدا فرمود : على امروز سرور شماست چونان كه من سرور شمايم ، بار خدايا بشنو . - منكرى نفاقپيشه برخاست و فرياد از دل پردرد بركشيد : - اين فرمان از خداست يا خود بافتهاى ؟ فرمود : پناه بر خداى بزرگ كه من خودرأى باشم .
--> ( 1 ) . مناقب ابن شهر آشوب : 2 / 288 . ( 2 ) . همان : 1 / 537 .